تبلیغات
ابهام سکوت وبلاگ حامیان و طرفداران تفکر پاک - علم بدون اخلاق، ویرانگر است
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391

علم بدون اخلاق، ویرانگر است

   نوشته شده توسط: مرتضی پورغریب/    نوع مطلب :فلسفی ،

علم بدون اخلاق، ویرانگر است

 

به نظر می‌رسد در سخن از نسبت علم و اخلاق، بیش از هر چیز باید مقصود خود را از این دو مفهوم تبیین كنیم. به‌طور كلی بفرمایید علم و اخلاق چیست؟


وقتی از نسبت علم و اخلاق سخن می‌گوییم، مقصودمان از «علم» یكی از امور زیر است: 1- خصوص علم تجربی، 2- مطلق دانش و 3- امر واقع یا واقعیت كه موضوع/مُتَعَلَّق علم و دانش است. اما مقصود از اخلاق در این مقام عبارت است از «اخلاق هنجاری»، یعنی مجموعه‌ای از ارزش‌ها و هنجارها كه بناست راهنمای عمل فردی و جمعی آدمی به عنوان فاعل آزاد و مختار باشند.


كانت قلمرو علم را قلمرو ضرورت و قلمرو اخلاق را قلمرو آزادی می‌داند. در این صورت قلمرو اخلاق، وسیع‌تر از قلمرو علم نیست؟ در این‌باره برخی می‌گویند، اخلاق فراعلم است.


مقصود كانت از علم در اینجا خصوص علم تجربی است و مقصود او از ضرورت، «جبر حاكم بر طبیعت» است. علم تجربی متكفل شناخت قوانین حاكم بر عالم طبیعت است و این قوانین جبری‌اند، یعنی بر ما تحمیل می‌شوند و ما نمی‌توانیم آنها را عوض كنیم. وقتی علم به ما می‌گوید: «آب در صد درجه حرارت به جوش می‌آید»، این گزاره علمی بیانگر یك ضرورت علمی/طبیعی یا فلسفی است، كه از بیرون از قلمرو خواست و اراده ما سرچشمه گرفته و بر ما تحمیل می‌شود. در قلمرو اخلاق ما با ضرورت دیگری مواجهیم كه آن را «ضرورت اخلاقی» نامیده‌اند. بایدهای اخلاقی بیانگر ضرورت‌های اخلاقی هستند. از نظر كانت ضرورت‌های اخلاقی از اراده خود ما سرچشمه می‌گیرند و حكم عقل عملی‌اند. تفاوت ضرورت علمی و ضرورت اخلاقی در این است كه در برابر ضرورت علمی ما دست‌بسته هستیم، اما در برابر ضرورت اخلاقی آزادیم، نه به این معنا كه می‌توانیم آن را عوض كنیم، بلكه به این معنا كه تكوینا می‌توانیم از آن پیروی كنیم یا نكنیم. وقتی اخلاق به من می‌گوید: «راستگویی وظیفه است»، یا «باید راست گفت»، آزادی تكوینی من سلب نمی‌شود. به لحاظ تكوینی من هنوز هم قادرم بین راست گفتن و دروغ گفتن دست به انتخاب بزنم. در حالی كه در برابر ضرورت‌های علمی چنین انتخابی وجود ندارد.

 


من مقصود شما از وسیع‌تر بودن قلمرو اخلاق از قلمرو علم را نمی‌فهمم. اما در مورد اینكه «اخلاق فراعلم» است، این سخن را به چند معنا می‌توان تفسیر كرد. یك معنای درست این سخن این است كه علم اخلاق یكی از شاخه‌های علوم تجربی نیست، یعنی شناخت بایدها و نبایدهای اخلاقی از رهگذر تجربه حسی و با استفاده از متد علوم تجربی امكان ندارد و احكام اخلاقی گزاره‌های علمی نیستند. معنای دیگر این است كه احكام اخلاقی «معرفت‌بخش» نیستند، یعنی بیانگر واقعیتی مستقل از عواطف و احساسات آدمیان نیستند.


دیوید هیوم بر این اعتقاد است كه اخلاق نه از علم كه از احساس ناشی می‌شود. آیا چنین است؟ آیا این دو، از دو خاستگاه متفاوت می‌آیند؟


مقصود هیوم این است كه داوری‌های اخلاقی گزاره‌هایی حاكی از واقعیتی عینی یا ذهنی نیستند. البته سخنان او در این زمینه ابهام دارد و تفسیرهای متفاوتی از نظریه اخلاقی او ارایه شده است. بر اساس یكی از این تفسیرها، امر اخلاقی/باید اخلاقی «مشروط» است، نه «مطلق»، به این معنا كه این «باید» صرفا ناظر به «رابطه هدف و وسیله» است، نه ناظر به «هدف». از نظر هیوم انتخاب هدف یك انتخاب عقلانی نیست و عقل در این مورد حرفی برای گفتن و حكمی برای صادر كردن ندارد، بلكه ما اهداف خود را بر اساس تمایلات و عواطف و احساسات خود انتخاب می‌كنیم.

پس از انتخاب هدف، نوبت به «عقل ابزاری» می‌رسد كه با بایدها و نبایدهای مشروط خود ما را در انتخاب بهترین وسیله و ابزار برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین‌شده راهنمایی كند. این بایدها و نبایدها مشروط‌ هستند به این معنا كه وجود و فایده آنها تا وقتی است كه شخص مایل است به آن هدف خاص برسد و بنابراین اگر تمایل او در مورد هدف تغییر كند، این بایدها و نبایدها نیز بلاموضوع/لغو می‌شوند. فرض كنید من بر اساس علایقی كه دارم تصمیم می‌گیرم در آخر هفته به مشهد بروم. از نظر هیوم عقل درباره اصل رفتن یا نرفتن به مشهد در آخر هفته هیچ حرفی برای گفتن ندارد، اما پس از اینكه من تصمیم خود را گرفتم، می‌توان در انتخاب بهترین وسیله برای رفتن به مشهد مرا راهنمایی كند. اما حكم عقل در این زمینه مشروط است به اینكه من رفتن به مشهد در آخر هفته را به عنوان هدف خود انتخاب كنم. به محض اینكه من در تصمیم خود در رفتن به مشهد تجدیدنظر كنم، حكم عقل در مورد بهترین وسیله رفتن به مشهد نیز بلاموضوع خواهد شد.


بنابراین از نظر هیوم عقل عملی اسیر و برده عواطف و احساسات است، یعنی حكم این عقل در چارچوب عواطف و احساسات معنا و موضوعیت پیدا می‌كند. دیدگاه هیوم در باب عقل عملی و عقلانیت عملی در واقع به معنای انكار عقل عملی است زیرا عقلانیت ابزاری عبارت است از تطبیق عقلانیت نظری بر مورد انتخاب وسیله. این عقل نظری است كه به ما می‌گوید بهترین، كم‌هزینه‌ترین و سریع‌ترین راه رسیدن به یك هدف كدام است. كانت و فیلسوفان اخلاق پیرو او چنین دیدگاهی را قبول ندارند. همچنین فیلسوفان اخلاق واقع‌گرا این ادعا را رد می‌كنند كه منشاء اخلاق عواطف و احساسات است. از نظر این فیلسوفان احكام اخلاقی بیانگر واقعیاتی عینی است كه وابسته به عواطف و احساسات و باور و شناخت انسان‌ها نیستند. بنابراین می‌توان علمی داشت به نام علم اخلاق كه وظیفه آن كشف و شناخت بایدها و نبایدها و خوبی‌ها و بدی‌های اخلاقی است، هرچند این علم از سنخ علوم تجربی نباشد. بنابراین خاستگاه علم تجربی و علم اخلاق می‌تواند متفاوت باشد به این معنا كه موضوع و روش شناخت این دو متفاوت است، نه به این معنا كه موضوع یكی واقعیت‌هاست و موضوع دیگری عواطف و احساسات. در اینجا دو نوع واقعیت داریم كه یكی را از طریق تجربه حسی و دیگری را از طریق تجربه اخلاقی می‌توان شناخت.


اخلاق و علم؛ كدام بر هم مقدم‌اند؟


پرسش از تقدم چیزی بر چیزی وقتی مطرح می‌شود كه بین آن دو چیز تعارضی برقرار باشد و ما ناگزیر باشیم یكی از آن دو چیز را برگزینیم و دیگری را فرونهیم و فدا كنیم. بر این اساس می‌توان گفت كه علم و اخلاق فی‌حدنفسه تعارضی با یكدیگر ندارند، چون درباره چیزهای متفاوتی سخن می‌گویند و سرشت‌شان یكی نیست، یعنی علم از مقوله توصیف و تبیین است و اخلاق از مقوله توصیه و تجویز. در واقع می‌توان گفت كه ما هم به علم نیاز مبرم داریم و هم به اخلاق. سوءاستفاده از علم نیز یك نقطه‌ضعف اخلاقی است و ربطی به خود علم ندارد، بلكه از پلیدی و تبهكاری سوءاستفاده‌كنندگان سرچشمه می‌گیرد. به بیان دیگر، علم همچون یك ابزار است و بسته به نیت و انگیزه كسانی كه از این ابزار استفاده می‌كنند، ممكن است از آن حسن استفاده یا سوءاستفاده شود. بنابراین هرچند بین خود علم و خود اخلاق هیچ تقدم و تاخری برقرار نیست، بین اخلاقی بودن و عالم بودن چنین چیزی برقرار است، یعنی اخلاقی بودن بر عالم بودن ارجحیت دارد و علم بدون اخلاق پیامدهای ویرانگری برای فرد و جامعه انسانی در بر دارد.


به نظر می‌رسد زبان علم، زبان «هست»هاست و زبان اخلاق، زبان «باید»ها؛ با توجه به دیدگاه‌های شما درباره دانش و ارزش، آیا این دو اساسا می‌توانند خوانش همدلانه داشته باشند؟


این دوگانگی و تقابل مورد پذیرش بنده نیست؛ هم زبان اخلاق صرفا زبان «باید»ها نیست و در قلمرو اخلاق نیز داوری‌های مشتمل بر «است» و «نیست» داریم، مثل وقتی كه می‌گوییم: «راستگویی خوب است» و «ظلم بد است» و هم زبان علم صرفا زبان «هست»ها نیست و در قلمرو علم نیز داوری‌های مشتمل بر «باید» و «نباید» می‌توان داشت، مثل وقتی كه می‌گوییم: «برای تبخیر كردن آب باید آن را تا صد درجه حرارت داد.» اگر مقصودتان از «خوانش همدلانه» این باشد كه آدمیان در زندگی فردی و جمعی خود هم به تحقیقات علمی بها بدهند و هم به ارزش‌های اخلاقی پای‌بند باشند، پاسخ مثبت است، یعنی می‌توان این دو را با هم داشت. اخلاق با خود علم تعارض ندارد بلكه با تمایلات شخصی و تعقیب منافع شخصی در خارج از چارچوب اخلاقیات منافات دارد، خواه فرد برای ارضای این تمایلات و تعقیب منافع خود از علم سوءاستفاده كند یا نكند. بنابراین، مهم این است كه فرد از علم چگونه استفاده می‌كند؛ یعنی نحوه استفاده از علم به اخلاقی و غیراخلاقی تقسیم می‌شود، نه خود علم. همچنین كسب برخی از دانش‌ها و اطلاعات از نظر اخلاقی جایز نیست، مثلا تجسس در احوال شخصی دیگران و كشف و افشای اسرار خصوصی زندگی آنان از نظر اخلاقی نارواست. اما این امور در واقع مقتضای اخلاق در قلمرو كسب معرفت و استفاده از آن است و به خود علم از آن نظر كه علم است، ربطی ندارد.


برخی بر این اعتقاد هستند كه علم بدون اتكا بر اخلاق، بی‌بنیاد و پوچ است. آیا شما این سخن را می‌پذیرید؟ آیا می‌توان از تركیب «علم اخلاقی» یاد كرد؟


این بستگی به معنایی دارد كه شخص از «بی بنیاد بودن» و «پوچ بودن» مراد می‌كند. علم مبنای خاص خود را دارد و تا وقتی ناظر به واقع است، به میزانی كه از واقعیت مورد بحث پرده برمی‌دارد و ما را به آن نزدیك می‌كند به لحاظ معرفت‌شناسانه واجد ارزش و اعتبار خواهد بود، یعنی از این منظر نمی‌توان گفت كه پوچ و بی‌بنیاد است. بله، می‌توان ادعا كرد كه پیشرفت علمی بدون مراعات ارزش‌های اخلاق آكادمیك یا ممكن نیست یا سرعت مطلوب را نخواهد داشت. همچنین می‌توان ادعا كرد كه علم بدون اخلاق تیغی است در كف زنگی مست یا چراغی است در دست دزد. در واقع به میزانی كه علم ما بیشتر می‌شود، قدرت تصرف ما نیز بیشتر می‌شود و هركه قدرت بیشتری دارد نیاز بیشتری به اخلاق دارد. بنابراین، اگر منظورتان از «علم اخلاقی» این است كه ما از علم در چارچوب ارزش‌های اخلاقی استفاده كنیم، یعنی هم در مقام كسب علم و هم در مقام استفاده از آن، ارزش‌های اخلاقی مربوطه را مراعات كنیم، پاسخ مثبت است.


در برابر، آیا می‌توان از علمی به نام علم اخلاق سخن گفت؟


بله، اما به شرطی كه مراد از علم در این تركیب علم به معنای دانش باشد، نه خصوص علم تجربی. چنین علمی هم ممكن است، هم موجود و هم مطلوب.


برخی می‌گویند، دانش جدید غایت اخلاقی ندارد، آیا می‌توان به دانش جدید اینقدر بدبین بود؟


غایت دانش كشف حقیقت است آن گونه كه هست. اما گاهی اوقات كشف حقیقت از نظر اخلاقی یك ارزش و وظیفه محسوب می‌شود و گاهی نه. من مقصود گوینده این سخن را درك نمی‌كنم. اگر مقصود این است كسانی كه پیدایش و پیشرفت علم جدید مرهون تلاش و كوشش آنهاست در فعالیت‌های علمی خود انگیزه اخلاقی نداشته‌اند، در این صورت این ادعا صرفا در مورد برخی از این افراد صادق است، نه در مورد همه آنها و به هر تقدیر ربطی به سرشت و ماهیت علم جدید ندارد، بلكه ادعایی است در مورد «عالمان»، نه در مورد «علم.» واقع نمایی علم ربطی به انگیزه عالمان ندارد. علوم مدرن و پیشامدرن را به انگیزه‌های متفاوتی می‌توان تاسیس كرد و بسط داد. برخی از این انگیزه‌ها از نظر اخلاقی رواست و برخی دیگر ناروا. اما اگر مقصود این است كه در مورد خود علم جدید از آن نظر كه جدید است داوری اخلاقی كنیم و خوبی و بدی آن را در ترازوی اخلاق بسنجیم، به نظر می‌رسد در این مورد نیز حكم كلی نمی‌توان صادر كرد. چیزی كه از نظر اخلاقی اهمیت دارد و ما باید نسبت به آن حساس باشیم خود علم جدید نیست بلكه واكنش انسان در برابر این علم است كه همان حسن استفاده یا سوءاستفاده از آن است.


آیا بداخلاقی در جهان امروز، به علم جدید نیز برمی‌گردد؟ علم جدید در بسط یا قبض اخلاقیات چه نقشی داشته است؟


این ادعا درست است كه پاره‌ای از رفتارهای ناروای اخلاقی مخصوصا در ابعاد گسترده آن كه در جهان مدرن از آدمیان سر می‌زند و در جهان پیشامدرن مقدور آدمیان نبوده است از تبعات پیشرفت‌های علمی است. یعنی پیشرفت‌های علمی امكان انجام چنین كارهایی را برای بشر فراهم كرده اما این امر بیشتر از آنكه تقصیر علم باشد تقصیر توسعه نامتوازن علم و اخلاق است. پیشتر گفتم هر چقدر ما از نظر علمی بیشتر پیشرفت كنیم به اخلاق بیشتر نیاز خواهیم داشت تا قدرت ناشی از پیشرفت علمی را مهار كند و مانع سوءاستفاده از آن شود.


برای مثال، همسان‌سازی به عنوان محصول علم جدید، چالش‌های اخلاقی بسیاری ایجاد كرده است. چگونه می‌توان علمی را كه بی‌محابا مرزهای اخلاقی را در هم می‌كوبد، در مهار اخلاق درآورد؟


«همسان‌سازی» محصول علم جدید نیست بلكه «امكان» همسان‌سازی است كه محصول علم جدید است، یعنی علم جدید قدرت این كار را برای بشر فراهم كرده است. اما علم جدید نه ما را به انجام این كار دعوت و تشویق می‌كند و نه ما را از انجام این كار نهی می‌كند، یعنی از نظر اخلاقی بی‌طرف و خنثی است. بنابراین، اصولا برای علم امكان ندارد كه مرزهای اخلاقی را در هم كوبد. این عالمان و دانشمندان هستند كه یا از علم خود حسن استفاده و ارزش‌های اخلاقی را نقض نمی‌كنند یا از آن سوءاستفاده می‌كنند و مرزهای اخلاقی را نادیده می‌گیرند.


پس چیزی كه باید با تكیه بر اخلاق آن را مهار كرد خود علم نیست، رفتار عالمان در مقام استفاده از علم است. صرف اینكه امروزه ما در اثر پیشرفت‌های علمی قدرت شبیه‌سازی پیدا كرده‌ایم به ما نمی‌گوید كه این كار اخلاقا درست و مجاز است یا اخلاقا نادرست و غیرمجاز است، یا تحت شرایط خاصی درست و در صورت فقدان آن شرایط نادرست است. این احكام اخلاقی مبنای خاص خود را دارند.


علم جدید در كنار خدمات بزرگ، مصایب جدیدتر و رنج‌های جدیدتری همچون بمب اتم، بر انسان تحمیل می‌كند، در این میان، اخلاق چه جایگاه و نقشی باید و می‌تواند ایجاد كند؟


در این مورد نیز سوءاستفاده از علم در توسعه تكنولوژی‌های ویرانگر را نباید به پای علم نوشت. البته یكی از راه‌های جلوگیری از این سوءاستفاده تعلیم و تربیت اخلاقی است. اما این نكته را هم باید در نظر داشت كه این راه همواره مقرون به توفیق نیست، چون تا انسان همین انسان است آزادی و اختیار با او همراه است و قدرت انتخاب بین خیر و شر نیز همواره در دسترس اوست بنابراین اگر دانشمندی توصیه‌های اخلاقی را نادیده بگیرد و از دانش و تخصص خود سوءاستفاده كند، باید از راه‌های دیگری برای جلوگیری از سوءاستفاده او اقدام كرد.


عمده چالش‌های پیش روی اخلاق و علم اینها هستند؛ استفاده از حیوانات در تحقیقات، خسارت احتمالی محیطی، مشاركت سوژه‌های انسانی در پژوهش، نگرانی‌ها درباره كاربردهای احتمالی نتایج تحقیقات و تخصیص منابع كمیاب و نگرانی برای محیط‌زیست و... . برای این چالش‌ها چه باید كرد؟ ‬


در تمام این موارد ما با افزایش قدرت آدمیان در اثر پیشرفت‌های علمی مواجهیم. یكی از راه‌های نسبتا موثر برای جلوگیری از سوءاستفاده از این قدرت نیز تلاش برای مهاركردن آن با اخلاق است. به همین جهت در فلسفه اخلاق مدرن فیلسوفانی كه در بخش اخلاق كاربردی تحقیق می‌كنند، هم و غم‌شان كشف و تنسیق مقتضیات اخلاق در مورد این موضوعات و سایر موضوعات خاصی از این دست است. اما روشن است كه كشف مقتضیات اخلاقی مربوط به یك حوزه خاص نخستین گامی است كه در راستای مهار قدرت در آن حوزه می‌توان و باید برداشت. برخی از گام‌های دیگری كه در این مورد باید برداشته شوند عبارتند از: تعلیم و تربیت اخلاقی و پرورش وجدان اخلاق حرفه‌ای، برانگیختن حساسیت‌های اخلاقی شهروندان و جلب توجه افكار عمومی و نیز فراهم كردن ضمانت اجرایی حقوقی و غیرحقوقی برای حصول اطمینان بیشتر از مراعات ارزش‌های اخلاقی در این قلمروها.

 

* گفت‌وگوی روزنامه شرق با دكتر ابوالقاسم فنایی - یك شنبه 13 آذر 1390

 


manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:55 ب.ظ
Touche. Solid arguments. Keep up the great spirit.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 02:10 ب.ظ
I'm amazed, I must say. Seldom do I come across a blog that's
both educative and engaging, and without a doubt, you have hit the
nail on the head. The problem is an issue that too few people are
speaking intelligently about. Now i'm very happy I stumbled across this during my
search for something relating to this.
شقایق
پنجشنبه 8 تیر 1391 10:26 ق.ظ
سلام
جالب بود.
واقعا نکته خوبی رو اشاره کردین.
پریسا جوونی که نظر گذاشته از نویسنده های وبلاگ ما هستش که شما هم لینک هستین.
پاسخ مرتضی پورغریب/ : بله متوجه شدم عذرخواهی میكنم.
پریسا
چهارشنبه 10 خرداد 1391 06:37 ب.ظ
خیلیییی خیلیییی متنی که نوشتید جالب بود ما که لذت بردیم
امیدوارم همچنان موفقو فعال باشی دوست عزیز
پاسخ مرتضی پورغریب/ : Kheilimamnun Mara ham link koni khoshhal misham.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر