تبلیغات
ابهام سکوت وبلاگ حامیان و طرفداران تفکر پاک - این مطلب را بخوان و برای دوستانت بفرست.
چهارشنبه 17 خرداد 1391

این مطلب را بخوان و برای دوستانت بفرست.

   نوشته شده توسط: مرتضی پورغریب/    نوع مطلب :روانشناسی ،فلسفی ،

دوستان عزیز

این مطلب را بخوانید  و برای دوستانتان تا جایی که امکان دارد بفرستید

امید که با قرار دادن این پست بتوانم گوشه ای از خدمات استاد مصطفی ملکیان را جبران کرده باشم.

هر چند که من تا آخر عمر مدیون ایشان خواهم بود.

فقط یه نکته یه ذره متنش طولانیه امیدوارم تا آخر مطلب ما با همراه باشید.

با تشکر

سكوت كن و سخن خداوند را پذیرا باش



* ما واقعاً اینگونه ایم كه هیچ گاه امان نمی دهیم كه صدای خدا به

گوش ما برسد. صدای خدا را فقط در سكوت می توان شنید و نه در سخن گفتن كه مرسوم شده

است.



* علاوه بر اینكه ما به تنهایی احتیاج داریم، به سكوت هم احتیاج داریم و مراد

از سكوت در اینجا سكوت صوتی تنها نیست، بلكه هر گونه سكوتی مراد است.



* احساس تنهایی را فراموش نكردن این سود را دارد كه همیشه به چگونه زیستن ما

كمك می كند و می گوید به گونه ای زندگی كن و به گونه ای عمل كن



كه بتوانی مسؤولیت تك تك اعمالت را خودت بر دوش بكشی.



* ما در واقع برای شنیدن صدای خدا به سكوت احتیاج داریم ولی خدا برای شنیدن

سخن ما به فریاد احتیاج ندارد و بالمآل هیچ نیازی به جزع و فزع
نداریم.



* هر انسانی كم یا بیش نیاز به تنهایی فیزیكی دارد. یعنی نیاز دارد كه تنها

باشدو درتنهایی باخودش گفت وگو كند.



سخن این نوشتار، به آنجا رسید كه آدمیان در مقابل و در مقابله با

تنهایی. واكنش هایی از خود بروز می دهند كه به منزله راه حل هایی برای گریز از

تنهایی است. راه نخست، چنگ توسل زدن به هر آن چیزی است كه آدمی را سرگرم می
كند!
راه دیگر، پیشه كردن تنهایی فیزیكی به موازات تنهایی باطنی است. در این
بخش به راه
حل سوم نظر شده است. در ادامه سخن به پنج خدمتی كه تنهایی به آدمی
می كند اشارت
شده  است و نیز اهمیت سكوت و نسبت آن با عشق توصیف شده
است.
.



راه حل سوم: انسان در عین اینكه تنهایی روحانی خود را تحمل می كند، ولی تنهای

فیزیكی را تعقیب نكند. در جامعه زندگی می كند ولی در عین حال هیچ وقت زندگی در

جامعه، باعث فراموشی تنهایی او نشود البته این كار بسیار مشكلی است جامعه (و
هر
نوع  اجتماعی) اول فریبی كه به انسان می دهد این است كه انسان را دستخوش
توهم تنها
نبودن  می كند. لوگو روانشناس توده ای فرانسوی دركتاب معروف خودمی
گوید ما وقتی
وارد  اجتماع یا تجمعی باشیم (تجمع شامل هر چیزی می تواندباشد، از
این نشستی كه ما
در  اینجا داریم تا یك تظاهرات، راهپیمایی، تحصن، اعتصاب،
كوهپیمایی و...) دچار یك
سلسله فریبهایی می شودكه یكی از آنها این است كه
انسان فراموش می كند كه تنهاست.
در  واقع كسانی كه اطراف او هستند این حس صادق
را از او می گیرند. اگر كسی بتواند
در  اجتماع زندگی كند و در عین حال در این
احساس تنهایی غافل نشود، این خیلی مهم
است. اما برای موفق شدن در این امر، یك
سلسله اموری لازم است
.



چرا فراموش نكنیم كه خودمان تنهائیم؟ لااقل به دودلیل: اگر تنهایی واقعیت

است، چرا باید واقعیت را فراموش كرد؟ در فراموش كردن واقعیتها چه سودی وجود

دارد
.



۲ـ وقتی من فراموش نكنم تنهایی خودم را، چنان زندگی می كنم كه بتوانم مسؤولیت

همه زندگی راخودم به دوش بگیرم و این خیلی مهم است. اینكه در قرآن آمده است:
«لقد
جئتمونا فرادی كما خلقنا كم اول مرة» یعنی ما شما را تنها و یكان یكان به
پیش خود
بازمی گردانیم. كما اینكه اولین بار هم شما را یكان یكان و تنها

آفریدیم
.



امام فخر رازی درتفسیر این آیه می گوید اگر در حادثه ای تمام قرآن را

بسوزانند و از قرآن فقط این یك آیه باقی بماند، به نظر من همه چیز قرآن سر جای خود

می ماند. چون پیام تمام قرآن این است كه توجه داشته باشید كه هر چه می كنید،

خودتان  باید مسؤولیت آن را به دوش بكشید. اگر خوبی ای هست مال خود شماست و اگر
هم
بدی است  مال شماست «لها ما كسبت و علیها ماالكتسبت» هر كار نیكی كه می كنید
برای
خودتان می  كنید و هر كار بدی كه می كنید به زیان خودتان عمل می كنید.
«علیكم
انفسكم لایضركم  من ضل اذااهتدتم» (مائده
۱۰۵) بر شما باد
كه خودتان
را  دریابید
.



اگر ما این را بدانیم كه یكان یكان می رویم هیچ گاه به دلیل پشت گرمی

یارانمان كاری انجام نمی دهیم. زیرا می گوییم اگر من این كار خلاف را الآن انجام

دهم فردا كیفرش را فقط خودم باید به دوش بگیرم. بنابراین احساس تنهایی را
فراموش
نكردن این سود را دارد كه همیشه به چگونه زیستن ما كمك می كند و می
گوید به گونه
ای  زندگی كن و به گونه ای عمل كن كه بتوانی مسؤولیت تك تك اعمالت
را خودت بر دوش
بكشی
.



برای اینكه من بتوانم د رجامعه زندگی كنم و درعین حال خودم و تنهایی خودم را

از یاد نبرم به نظر می آید كه لااقل دوچیز لازم است. نكته اول این است كه باید

اولاً گاهی تنهایی فیزیكی را در زندگی داشته باشیم. اینكه عرفا می گفتند و در
آیین
بودا و هندو مورد تأكید است در آیین مسیحیت هم مورد تأیید است كه هر
انسانی كم یا
بیش نیاز به تنهایی فیزیكی دارد. یعنی نیاز دارد كه تنها باشد و
درتنهایی باخودش
گفت وگو كند كه این گفت وگوی با خود هم دارای مراحلی است. اگر
با خودمان تنها
باشیم، به نظر می آید كه پنج چیز را باید با خودمان
بورزیم
.



۱) ما می توانیم خودكاوی كنیم و براساس خودكاوی منشأ بسیاری از

كرده و ناكرده های خود و منشأ بسیاری از احساسات عواطف خودمان و منشأ بسیاری
از
اعتقادات و طرز تلقی های خودمان را بیابیم.ما در واقع خیلی وقتها و بلكه
اگر اهل
خودكاوی نباشیم همه وقت نمی دانیم، چرا از بعضی چیزها خوشمان می
آیدواز بعضی چیزها
بدمان می آید
.



ما واقعاً علت خیلی از كرده ها وناكرده های خودمان را نمی دانیم. اینكه انسان

دقیقاً با یك نوع تیزبینی و روشنی بتواند دریابد كه چرا در فلان اوضاع و احوال
و
شرایط و فلان زمان ومكان، فلان رفتار را كردم یا چرا فلان احساس وعاطفه به
من دست
داد و نه به همان احساس و عاطفه
.



مثال بزنم سخنی را حسن به شما می گوید بدتان می آید، همان سخن راچند روز قبل

یا بعد حسین به شماگفته و بدتان نیامده است. هیچ گاه از خودتان پرسیده اید كه
چرا
سخن واحد در من دوتأثیر مختلف دارد. ما هیچ وقت احساس وعواطف، طرز تلقی ها
وعقاید،
كرده ونكرده های خود را تعقیب نمی كنیم. اول كاری كه ما می توانیم با
این تنهایی
خودمان بكنیم این است كه سررشته این كلاف سردرگم را پیدا كنیم.
البته پیدا كردن سر
این رشته كار دشورای است ولی لااقل می توانیم آهسته آهسته
یك گامهایی به عقب
برداریم و دائماً به ژرفترین و ژرفترین لایه های وجودی خود
تفتن پیدا
كنیم
.



۲ـ داوریهایی كه نسبت به دیگران كرده ایم كه این داوریها یادر مقام نظر متوقف

مانده است و یا به مقام عمل هم كشانده شده است و براساس آنها اعمالی صورت
پذیرفته
است، این داوریها را می توان موردمداقه قرار داده و ببینیم كه آیا
منصفانه بوده یا
غیرمنصفانه. این خیلی مهم است اینكه من در باب فلان دوست یا
استاد یا همكار
یاكارمند یا... خودم داوری داشته ام، این داوری منصفانه بوده
یا نبوده است. ما در
جمع و غوغا نمی توانیم در باب منصفانه بودن یا نبودن
داوریهای خود حكم كنیم. چون
در  جمع و غوغا بیش از هر چیز به فكر حفظ حیثیت خود
هستیم و لذا اگر داوری ما
غیرمنصفانه باشد به آن اعتراف نمی كنیم ولی وقتی
تنها باشیم بعداز تحلیل كاملاً می
توانیم بفهمیم كه داوری ما نابجا بوده است و
چرا نابجا بوده است
.



۳ـ از گذشته خودمان فقط در تنهایی می توانیم درس گیریم. ما در امور جزئی

زندگی مان گاهی به ضرورت مرور زندگی گذشته پی می بریم، ولی در امور كلی به این

ضرورت نرسیده ایم و آن را احساس نمی كنیم. شماتا در گذشته خود دقت نكنید نمی

توانید  آینده موفقی داشته باشید. برای اینكه آینده سنجاق نشده به گذشته و اگر

گذشته نباشد،  چون آدمی باید از گذشته درس بگیرد فقط در خلوت است كه می توان از

گذشته درس گرفت. فقط درتنهایی قدرت رجوع به گذشته وجوددارد. چون در جمع آدم
چاره ای
جز این ندارد كه  در حال زندگی كند. من الآن كه اینجا نشسته ام چه
بخواهم و چه
نخواهم شما از من  انتظار دارید كه من حرفی بزنم، لذا باید در حال
زندگی كنم. اما
اگر تنها باشم می  توانم با اراده خودم به گذشته
برگردم
.



۴ـ مجموعه نقاط قوت و ضعف انسان فقط در خلوت بر انسان معلوم می شود. اینكه من

كجاها ضعیفم و كجاها قوی هستم؟ چه استعدادهایی دارم كه به فعلیت نرسانده ام و
چه
استعدادهایی داشته ام كه می خواسته ام به فعلیت برسانم ولی شكست خورده

ام
.



۵ـ ما فقط درخلوت است كه می توانیم آینده را با بصیرت بیشتری ببینیم. این پنج

كار، كاری است كه در واقع روانشناسان نهضت سوم یعنی روانشناسان به ما گفته اند
كه
در تنهایی حاصل می آید. عرفا هم از قدیم الایام البته با اصطلاحات دیگری و

ترمینولوژی دیگران این مباحث را تكرار می كرده اند
.



علاوه بر اینكه ما به تنهایی احتیاج داریم، به سكوت هم احتیاج داریم و مراد

از سكوت در اینجا سكوت صوتی تنها نیست، بلكه هر گونه سكوتی مراد است. هیچ وقت
دقت
كرده اید كه چرا در ادیان و مذاهب خصوصاً دین و مذهب ماگفته اند كه هنگام
شب
برخیزید. اگر واقعاً فقط مسأله تنهایی بود، تنهایی را در روز هم می توان
فراهم
آورد. مثلاً در اتاق را ببندد وكاری را كه می خواهد در تنهایی انجام
بدهد. اما چرا
واقعاً گفته اند در شب وچرا گفته اند در تاریكی؟ به نظر شما
علتش
چیست؟



علتش این است كه انسان باید همه وجودش را سكوت فرا گیرد. وقتی من در این اتاق

باشم و در این اتاق نور باشد و لوكس دیگری هم در این اتاق نباشد، ولی در اینجا
فقط
سكوت صوتی است، اما سكوت بصری وجود ندارد. یعنی هنوز هم دیدنها ذهن مرا از
سكوت
خالی می كند و آن را برمی آشوبد و از این لحاظ گفته اند اولاً شب، چون شب
روی هم
رفته سكوت در همه جنبه هایش بیشتر از روز است وحتی سكوتهای بصری هم در
شب تحقق می
یابد آیا دقت كرده اید كه می گویند بیماری هنگام شب، شدید می شود.
ولی بیماری در
شب  شدید نمی شود. ما در شب وجودمان ساكت تر است و لذا توجهاتمان
به خودمان بیشتر
است و  لذا دردها را بیشتر احساس می كنیم. كما اینكه اندوه ها
را هم بیشتر احساس می
كنیم،  و كما اینكه امیدها و ناامیدی ها را هم بیشتر
احساس می كنیم، شادی ها را هم
بیشتر  احساس می كنیم، آرامش را هم بیشتر احساس
می كنیم و اضطراب را هم بیشتر احساس
می  كنیم. در واقع بیماری فرقی نمی كند ولی
چون بیماری غیر از درد است ودرد ناشی از
التفات انسان به خودش است لذا هر چه
التفات ما به خودمان بیشتر می شود، احساس
دردها  بیشتر می شود. بیماری همچنان
همان است، یعنی میزان فساد این دندان با آن
دندان  امروز ودیشب فرقی نكرده است
ولی در شب چون التفات ما به خودمان بیشتر است،
درد را  بیشتر احساس می
كنیم
.



ما علاوه بر تنهایی نیاز به سكوت داریم ولی نه فقط سكوت سمعی بلكه به سكوت

بصری و بقیه انواع سكوتها نیاز داریم. یكی از انتقادات من به این مجالس كه
داریم
مخصوصاً در تشیع این است كه در مجالس دعای ما بیشترین هیاهو و داد و
فریاد است. با
اینكه مجلس دعا باید با سكوت همراه باشد. من اشاره می كنم به
جمله معروف آگوستین
قدیس كه اعتقادش بر این بودكه خدا در یك لحظه به او الهام
كرده است. او می گوید در
یكی از لحظات خوشی كه داشتم (او هیچ وقت چیزی را به
خود نسبت نمی دهد بلكه می گوید
یكی از بندگان خدا كه می دانم دروغ نمی گفت، می
گفت) یك وقتی در یك حالی خدا به من
این جور گفت كه وقتی بامن مناجات و دعا
دارید، فریاد نكنید، چون من برای شنیدن
صدای  تو به فریاد تو احتیاج ندارم، اما
تو برای شنیدن صدای من به سكوت احتیاج
داری
.



ما در واقع برای شنیدن صدای خدا به سكوت احتیاج داریم ولی خدا برای شنیدن سخن

ما به فریاد احتیاج ندارد و بالمآل هیچ نیازی به جزع و فزع نداریم. البته شكی
نیست
كه در یك لحظات خاص جذبه و خلسه ای انسان چنان از خود بی خود می شودكه
ممكن است
نعره هایی از او برآید كه در هیچ حالت عادی از او برنمی آید. اما
آنها غیر از این
نعره هایی است كه ما عاملاً و عامداً برمی آوریم. هر چه
درونمان از هر جهت ساكت تر
باشد، صدای خدا یعنی صدای حقیقت عالم را بیشتر می
شنویم. ما همیشه باید به این
نكته  توجه بكنیم كه بر زبان آوردن و فریاد
برآوردن هیچ هنری نیست
.



«می شناسم من گروهی از اولیا



كه دهانشان بسته باشداز دعا»



دهانشان از دعا بسته است ولی وجودشان در حال دعا كردن است. لطیف ترین دعاها

آرزویهای انسان است. چون آرزو، ژرفترین و صادقانه ترین خواسته های آدمی است و

زیباترین شكل دعا آرزوست. ولی آرزو فریادنمی خواهد. حتی سخن گفتن عادی و حتی
زمزمه
هم نمی خواهد ولی انسانی كه در یك معنویتی فرو می رود گاهی یك چیزهایی
را بدون
اختیار یا زمزمه ای كند و یا به شعر یا نه نثر می گوید یا گریه می كند
یا مویه می
كند. همه این گریستنها و مویدنها وناله كردنها و زمرمه كردنها اگر
بی اختیار باشد
داستان دیگری دارد. اما اینكه من تا فریاد نكنم و با صدای بلند
ناله نكنم داستان
دیگری است. بارها شنیده ام كه می گویند این صدا لایق این
مجلس نیست، من اینها را
نمی فهمم. سكوت لایق جلسه دعاست ما در مجلس دعا باید
واقعاً سكوت داشته باشیم و
اطراف خودمان را تاریك كنیم تا بتوانیم سكوت همه
جانبه داشته باشیم و در خودمان
فرو  برویم. هر چه این سكوتها را بیشتر آرزو
كنیم من گمانم بر این است كه صدای خدا
بیشتر  در درون شنیده می شود. باز من از
تعبیر آگوستین قدیس استفاده می كنم. او می
گفت  گاهی خداوند به من می گوید كمی
آهسته تر،من هم دارم حرف می
زنم
.



ما واقعاً اینگونه ایم كه هیچ گاه امان نمی دهیم كه صدای خدا

به گوش ما برسد. صدای خدا را فقط در سكوت می توان شنید و نه در سخن گفتن كه
مرسوم
شده است، با بدترین محتویات و دون ترین خواسته ها وناسازگارترین آواها
برای مجلس
دعا و مجلس معنا. درمجلس معنا درسكوت صدا هم هست ولی صدایی بسیار
نرم و بسیار
لطیف. من بارها گفته ام كه اگر من خودم می خواستم مجلس دعا برگزار
كنم می گفتم كه
بلندگو  را قطع كنید، نه اینكه وقت دعا آن را دوبرابر و سه
برابر كنید. اینها به
دلیل این  است كه توجه ما كم است و اینها همه اش به خاطر
این است كه ما معنویت دین
را فدای  فرم های دین می كنیم. ما
content و
محتویات دین را فراموش كرده ایم
و به  تشریفات و فرمالیزم پرداخته ایم. «فلیكن
سكوتك اطول من كلامك» «سكوتت طولانی
تر از  كلام سخن تو باشد.»



حضرت علی بن ابیطالب در باب ابوذر می فرمایند: (۱) كان لی فیما

مضی اخ فی الله، و كان یعظمه فی عینی صغرالدنیا فی عینه. و كان خارجاً من
سلطان
بطنه. فلایشتهی مالایجد ولا یكثر اذا وجد، و كان اكثر دهره صامتاً، فان
قال
بذالقائلین و نقع تحلیل السائلین
.



در گذشته یك برادر ایمانی داشتم كه از بس دنیا در نظرش حقیر بود، نزد من عظیم

می نمود. شكمش بر او هیچ سلطه ای نداشت زیرا هیچ غذایی نبود كه او هوس آن را
بكند
وهیچ غذایی هم نبودكه آن را بیابد از آن فراوان بخورد یكی از ویژگی هایش
نیز این
بود... و ویژگی های دیگری از او نقل می كنند و بعد می فرمایند
كه
:



«...ادا غلب علی الكلام لم یغلب علی السكوت» فراوان می شد كه دیگران در كلام

بر او غلبه كنند ولی كسی در سكوت بر او غلبه نمی كرد. یعنی در واقع سكوتش
بیشتر از
كلام او بود.



این دو ویژگی تنهایی و سكوت ما را آماده می كند برای این كه بتوانیم در جمع

زندگی كنیم ولی تنهایی چاره ناپذیر خودمان را فراموش نكنیم. من می خواستم ربط

تنهایی و سكوت و عشق را بیان كنم. ولی بخش سوم ناتمام ماند. حال به صورت مختصر

مطلب  را بیان می كنم
.




وقتی انسان خودكاوی می كند با آن سكوت و با آن تنهایی در خودش فرو می رود،

اولین نتیجه اش این است كه به تنهایی دیگران هم پی می برد و هر وقت احساس
همدردی
با  دیگران كرد نسبت به دیگران عشق در او حاصل می شود. عشق ناشی از
احساس همدردی
است. مثال: ما آدمها در مطب دكتر چقدر با هم رفیق هستیم، چون همه
اینهادرد مشترك
دارند  ومی دانند كه دیگران همان دردی را دارند كه او دارد و
وقتی آدم حس می كند كه
دیگری  هم به همان بیچارگی خودش می باشد و به همان
دربدری و بی فریادی خودش است، یك
رقت  قلبی برای انسان حاصل می آید كه انسان،
آن انسان مقابل را دوست می دارد. من
وقتی  دندان درد نكشیده ام نمی توانم مثل
وقتی كه خودم دندان درد كشیده ام آنقدر
علاقه  مند به كسانی كه دچار درد دندان
هستند، باشم. لذا در مطلب دكتر به شماها كه
می نگرم  می فهمم كه شماها چه می
كشید و این احساس همدردی است كه عشق مرا نسبت به
شما ازدیاد  می بخشد و از این
لحاظ است كه جمله معروف بسیار عمیق و معروف و بسیار
فرزانه كه از  قول فیلسوف
معروف آمریكایی استیس نقل شده است كه «تا در درون خود فرو
نروید نمی  توانید
هیچ انسان دیگری را دوست بدارید.» وقتی به درون خود فرو بروید و
ببینید كه 
چقدر بیچاره اید، می فهمید كه دیگران هم مثل شما هستند و رقت قلب برای
شما حاصل
می  كندواین رقت قلب به دنبال خودعشق می آورد و این عشق است كه در فراز و

نشیبهای ما  واقعاً مصلح است. مصلح به دو معنا، به یك معنا اینكه ما را در

فعالیتهای اجتماعی  خود به عمل زدگی دچار نمی كند.دوم اینكه فعالیتهای اجتماعی
ما
همواره به سمت و سوی  انسانی است. در سه رتبه
۱ـ عادل می
شویم،
۲ـ در مرتبه  دوم انسان احساس می ورزد (فوق عدالت)،
۳ـ
اهل مهرورزی درونی نسبت به  انسانها می
شود
.



خدایا چنان كن سرانجام كار



تو خشنود باشی و ما رستگار



استاد مصطفی ملكیان


Why do they call it the Achilles heel?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:07 ق.ظ
Heya i'm for the first time here. I found this board and I
find It really helpful & it helped me out a
lot. I am hoping to offer one thing back and help others like you helped me.
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:18 ب.ظ
I am in fact grateful to the holder of this website who has shared this great post at
at this place.
Why do they call it the Achilles heel?
جمعه 13 مرداد 1396 05:48 ب.ظ
Right now it looks like Drupal is the best blogging platform out there right now.

(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
vit d and foot pain
چهارشنبه 7 تیر 1396 05:40 ب.ظ
First of all I want to say wonderful blog! I had a quick question in which
I'd like to ask if you don't mind. I was interested
to find out how you center yourself and clear your thoughts before writing.
I have had a hard time clearing my thoughts in getting
my thoughts out there. I truly do enjoy writing however it just seems
like the first 10 to 15 minutes are generally lost simply just trying to figure out how to
begin. Any recommendations or tips? Cheers!
http://sanadorne.weebly.com/blog/bursitis-of-the-feet-pain-therapy
دوشنبه 5 تیر 1396 07:44 ق.ظ
You could certainly see your enthusiasm within the work you write.
The world hopes for even more passionate writers such
as you who aren't afraid to mention how they believe. At all times follow your heart.
https://rossanamclaine.wordpress.com/2015/07/01/hammer-toe-caused-by-inflammation-of-a-joint
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:59 ق.ظ
You can certainly see your skills in the work you write. The sector
hopes for more passionate writers such as you who are not afraid to say how they believe.
Always follow your heart.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:36 ب.ظ
Fine way of describing, and good paragraph to obtain facts on the topic of my presentation focus,
which i am going to present in college.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:38 ق.ظ
It's not my first time to go to see this web site, i
am visiting this site dailly and get good data from here every day.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 08:20 ب.ظ
Everything is very open with a clear description of the issues.
It was really informative. Your website is extremely helpful.

Thank you for sharing!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 10:47 ق.ظ
This is very interesting, You are a very skilled blogger.

I have joined your feed and look forward to seeking more of your great
post. Also, I've shared your web site in my social networks!
heydari
پنجشنبه 8 تیر 1391 11:26 ب.ظ
خودم هم باورم نمیشه بالاخره شروع كردم تا اخرش خوندم!
خیلی تامل برانگیز بود
تشكر
پاسخ مرتضی پورغریب/ : خواهش میكنم.
غریبه
سه شنبه 30 خرداد 1391 09:24 ق.ظ
گفت: بی صدا فریاد کن
فکر کردم شیوه ای جدید در فریاد زدن هست
با شوق رفتم که تستش کنم
اما نگفته بود هر چه بیشتر فریاد بزنی زودتر تمام میشوی!
mohammad
یکشنبه 21 خرداد 1391 01:39 ق.ظ
eshtebah kardam, mesle inke doktora daran
غریبه
جمعه 19 خرداد 1391 12:56 ب.ظ
سلام
خیلی کمرنگ بود نتونستم تا اخر بخونم
mohammad
جمعه 19 خرداد 1391 12:34 ب.ظ
استاد ملکیان دکتر نیستند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر